تبليغاتX
..::..:: باران عشق ::..::..
در پیچ پیچ کوچه بی انتهای عشق تا می رسم به نام تو مسدود می شوم

من می خوام که اون چشات

 

پناه خندهام بشن

 

من می خوام که شونه هات

 

پناه گریه هام بشن

 

من می خوام که تو بیای

 

دست تو دست کنار من

 

من می خوام بی تو نباشه

 

یه لحظه روز و شبم

 

اشک من بیا دوباره

 

تا پناه هق هقم شی

 

چی میشه تو ای نگارم

 

که یه روزی عاشقم شی

 

یه روز از عشق میگی و

 

یه روز از روزه جدایی

 

نمی دونم که چرا

 

با درد من نا آشنایی

 

بیا که نمی تونم

 

بی تو زندگی کنم

 

عزیزم نرو نرو

 

به خدا نمی تونم

 

زخمیه عشق تو ام

 

زخمیه معشوق ناشی

 

نمی دونم که چرا

 

رو زخم من نمک می پاشی

+ تاريخ آپ:  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 18:16  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق
+ تاريخ آپ:  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 18:5  به قلم: عادل تی ان تی | 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی

آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم

داشت .

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم

 

فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای

 

همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم.

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز

 

است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي

 

بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست.

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می

 

آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.

 

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست.

 

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

 

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد...

 

ایستادن بر روی دو پا آن لحظهكه...به زمین خوردم!!!

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل

 

من درآن غرق شده، به او که مرا ازاین زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و

 

چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

 

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که

 

نیایی...

 

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

+ تاريخ آپ:  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:53  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق
+ تاريخ آپ:  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:9  به قلم: عادل تی ان تی | 

در زندگی مشو مدیون احساس کسی * * تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

 

 

روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم... تو فریادی شو تا باران.وگرنه می برندت به مرداران.

 

آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که عاشق شده است...

 

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...

 

مگذار گذشت در دلت گم بشود * * مجذوب تلسم سیب و گندم بشود * * مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود * * مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است * * یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است * * شرح دل ما حیف است که پنهان باشد * * این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...

 

فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...

 

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!

 

قلب ها دريچه ي نفوذند و صادقانه نفوذ كردن پايدارترين مهماني است ...

 

 

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدند.

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت...

 

 

بهترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم... تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم... با تو من مالک دنیام... بی خیال غربت غم بی خیال نور فردام...

 

 

 

کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهربانی تک نبود... کاش بر لوحی که بر جان دل است... واله تلخ خیانت هک نبود...

 

 

 

 مثل آسمون که امیدش چند تا ستارست... دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست...

 

 

 

 

صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !

 

 

 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی...

 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

+ تاريخ آپ:  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:25  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق 
+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:59  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق
+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:56  به قلم: عادل تی ان تی | 

خطر خوشبختي در اين است که آدمي در هنگام خوشبختی هر سرنوشتي را مي پذيرد

 

و هرکسي را نيز .

 

 

 

قلب سرزمين عجيبي است. زيرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه آن.

 

 

 

نازنین هرجا باشی قصه نویس تو منم   همه نارفیقن و تنها رفیق تومنم.

 

 

چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم

 

که تو آشناترین غریبه من بودی.

 

 

خداوندا اگر بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت از این

 

بودن از این بدعت.

 

 

 

زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه

 

ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

 

 

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد... عجب از محبت من که در او اثر ندارد... غلط

 

است هرکه گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:21  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق
+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:12  به قلم: عادل تی ان تی | 

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ...

 

 کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می

 

سازد...

 

کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش

 

بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...


بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت

 

عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

 

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز

 

برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه

 

به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين

 

دنيای پوشالي...


آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما

 

نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز

 

عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر

 

نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،


و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم

 

و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،


من بنده عشقم، بنده عاشقی...

+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:13  به قلم: عادل تی ان تی | 

دور از تو منم تنها     تنها منم و  غمها

 هر قطره اشکم         سر موج تمنا

سر قصه پنهان     سر غصه پیدا

چو نای بی آوا   

 اگر چه خاموشم

زبان دل گویم   

مکن فراموشم

شد مایه رسوایی     این عشق و شکیبایی

فالی زدم از حافظ      دیشب من سودایی

این نکته به جا آمد     داد از غم تنهایی

چو نای بی آوا   

اگر چه خاموشم

    زبان دل گویم     

مکن فراموشم

گر موجه پرستم من        از چشم تو مستم من

تا زنده است این عالم     زین ساغره مستم من

  که بی این مستی٬ نیرزد هستی

می رفتی ومی دیدم        کاشانه امیدم

یک سر همه ویران شد       این کلبه خورشیدم

چو نای بی آوا   

اگر چه خاموشم

    زبان دل گویم     

مکن فراموشم

+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:10  به قلم: عادل تی ان تی | 

اینم اشعاری زیبا از ایرج میرزا  درباره مادر

 

«گویند مرا چو زاد مادر

 

پستان به دهان ‌گرفتن آموخت

 

شب‌ها بر گاهواره من

 

بیدار نشست و خفتن آموخت

 

لبخند نهاد بر لب من

 

بر غنچه گل شکفتن آموخت

 

دستم بگرفت و پا به پا برد

 

تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت

 

یک حرف و دو حرف بر زبانم

 

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

 

پس هستی من ز هستی اوست

 

تا هستم و هست دارمش دوست»

 

اینم یه شعر دیگه از ایرج میرزا 

 

«پسر! رو قدر مادر دان که دایم

 

کشد رنج پسر بی‌چاره مادر

 

برو بیش از پدر خواه ‌اش که خواهد

 

تو را بیش از پدر بی‌چاره مادر

 

نگه‌داری کند نُه ماه و نُه روز

 

تو را چون جان به بر بی‌چاره مادر

 

سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی

 

خورد غم بیش‌تر بی‌چاره مادر

 

به مکتب چون روی تا بازگردی

 

بود چشمش به در بی‌چاره مادر

 

نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا

 

ز مادر بیش‌تر، بی‌چاره مادر

 

تمام حاصلش از زحمت این است

 

که دارد یک پسر بی‌چاره مادر»

+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:37  به قلم: عادل تی ان تی | 
باران عشق
+ تاريخ آپ:  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:22  به قلم: عادل تی ان تی | 

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم

 

دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را.

 

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني.

 

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست.

 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود.

 

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از

 

اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره.

 

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر.

 

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

 

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر ه