![]() |
![]() |
|
| در پیچ پیچ کوچه بی انتهای عشق تا می رسم به نام تو مسدود می شوم |
|
به نام آن که عشق را با خون به هم پیوند داد در کوچه ای خلوت به دنبال عشق می گشتم عشقی که تا ابد با من باشد عشقی که بتواند من را درک کند در کوچه ی خلوت گلی را دیدم گلی که پر از احساس و پر از خون جاری از عشق بود. شاید شما فکر کنید که کوچه ی خلوت فقط برای قصه هایی از جدایی است ولی نه بعضی از کوچه های خلوت انسان رو به عشق نزدیک تر میکنه . در آن کوچه یک گلی بود که شاخه ای شکسته داشت گلبرگ های آن پرپر شده بود و جز آه و ناله چیزی برای حرف نداشت . من آن شاخه ی خشکیده را به خانه بردم از او مراقبت کردم او را در جایی قرار دادم که سرور تمام گلها شود به آب دادم از خورشید خواستم که بهترین نور خود را به گل بتاباند تا آن گل شایسته ی سروری گلها را داشته باشد . من از او آن قدر مواظبت کردم گاهی دستم از خارهای آن گل زخمی میشد ولی با هر رنج و زحمتی بود آن را به درجه ی سروری رساندم . حال من آن گل را در گلدان خود نگه داشته ام و او را همچون خدا میپرستم و او هم با بوی خوش خود مرا سر مست میکند. |
|
+ تاريخ آپ:
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4:49 به قلم: عادل تی ان تی |
|
|
دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد... نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
|
|
+ تاريخ آپ:
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:13 به قلم: عادل تی ان تی |
|
|
بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم.
گريه كردم.
تنديسي سيماني شده ام . مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام و تو را كه نميدانم كيستي و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم.
گلستاني,بر هر خاطره و خاطره اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم
|
|
+ تاريخ آپ:
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:37 به قلم: عادل تی ان تی |
|
|
باز میخوام نامه ای بنویسم که بگویم با دلی از درد و با نا امیدی به سوی امید میروم تا دوباره تو را پیدا کنم میدانم که پیدا کردن تو کار ساده ای نیست ولی باز دست از مبارزه ی زندگی بر نم دارم تا بگویم تو را میخواهم بگویم که غیر از تو هیچ موجودی در جهان نمی تواند عشق من نسبت به تو را کم کند . در راه عشق فقط استواری و صبوری و فداکاری هست که میتونه به آدم ها معنی عشق رو برسونه |
|
+ تاريخ آپ:
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:32 به قلم: عادل تی ان تی |
|
|
آری يادم امد...سالها بود می انديشيدم..... |
|
+ تاريخ آپ:
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:31 به قلم: عادل تی ان تی |
|
|
صفحه نخستين باران عشق تماس با من آرشيو |
| درباره من |
امروز زلف آرزوهایم را یکی یکی شانه زدم و به فردایی بارانی هدیه دادم اما فطرت عاشقانه ام را بر بال سخاوت نوشتم تا به رنگین کمان برسد.امروز آغازی پاک با نگاه خورشید داشتم و با نگاه ستاره غروبی تازه را حس کردم.
این دردیه که مهمون همیشگیه این دنیای زشت و زیباست... این وبلاگ رو تقدیم می کنم به اونایی که هیچی ندارن جز یه قلب برای عاشق شدن... خدا شما رو خیلی دوست داره... خــــــیــــــــلــــــــــی... به وبلاگ باران عشق خوش آمدید. |
| دوستان من |
|
عشق به رنگ پاييز به تو که بهتريني کوچه بی انتهای عشق به آئين دل خسته ساناز و توت فرنگيش |
| موضوعات باران عشق |
|
نامه های عاشقانه -1 نامه های عاشقانه -2 شعر کارت پستال های عاشقانه نامه های عاشقانه -3 جملات عشقی شعر-1 اس ام اس های عاشقونه کارت پستال های عاشقانه-1 جملات عشقی-1 |
|
RSS
|